«میگویند آن گاه که یوسف در زندان بود،
مردی به او گفت: تو را دوست دارم.
یوسف گفت:
ای جوانمرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟
از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی!
پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بیناییاش را از دست داد و من به چاه افتادم.
زلیخا ادعای دوستی من کرد
و به سرزنش مصریان دچار شد
و من مدتها زندانی شدم.
اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی »
نظرات شما عزیزان:
ابزار وبلاگ
خرید لایسنس نود32
عشق؟؟ هه ریدم بش
کمپین عاشقان ظهور مهدی عجل الله
ملکه زیبایی
98PMC
مرجع دانلود عکس و موزیک رایگان
ردیابی ماشین
حمل هوایی ماینر از چین
لیزر دوچرخه
هد اپ یسپلی کیلومتر روی شیشه
جلو پنجره لیفان ایکس 60
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان نوکرتم خدا و آدرس mokhatabman.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
قالب وبلاگ
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 10
بازدید ماه : 9
بازدید کل : 70004
تعداد مطالب : 132
تعداد نظرات : 44
تعداد آنلاین : 1
صلوات شمارانلاین
******************
کد اهنگ
♫♫♫
************************
چرخش عکس